امروز نامه.....

همونجوری که دیروز گفتم امروز تو مدرسه قرار بود چیز بشم ولی خوشبختانه نشدم.....

امروزصبح که خواستم برم مدرسه تلفن زنگ خورد مادرم بود...میگفت یه هفته دیگه هم مسافرتن و این خود مجوزی بود بر مهر دعوایی که قرار بود امروز رقم بخورد....

تو راه داشتم هندسه مینوشتم چون موقع صبحونه چایی ریخت رو یکی از برگه هام و ر.ت.ت....

رفتیم سر زنگ زبان معلم امتحانو گرفت که بچه ها همه میگفتن نخونده بودیم و اینا من ورقه رو گرفتم 5 دیقه ای نوشتم دادم...وقتم الکی نیست که باید آنتن رو پیدا کنم...

زنگ دوم هندسه بود...هاپو اومد سر کلاس....

-دانشمند...

+جونم آقا؟

-نوشتی؟

+بله....

-خو پاره کن بریز دور....

تو اون لحظه هر چی فوش بود اومد تو ذهنم....عکس یه سری زن ها از جلو صورتم میگذشت...فک کنم عکس عمه هاش بودن بهم وحی شده بود....

هیچی دیگه ورقه رو ریز ریز کردم ریختم سطل آشغالو....

معلم گفت الان فیلمو هم پلی میکنم تا بهونه ای برای رد این قضیه نداشته باشی...

گوشیشو وصل کرد به پروژکتور و رفت توی تلگرام.....و من فهمیدم کدوم دکلی منو لو داده....

گذشت زنگ بعدشم هندسه بود و بعدشم امتحان...اونم خوب نوشتم و اومدم بیرون....

رسید موقع attack

من با سال چهارمی ها شدید جورم...فک کنم میشه گفت خونگرمم :)

اومدم بیرون وایسادم دم در ...

اومد....

+چطوری آنتن؟

-محمد بخدا نمیخواستم اذیتت کنم

+شرمنده ولی من الان میخوام اذیتت کنم...

یه دعوایی شد بعد رفیقاش ریختن منم از قبل با رفیقا هماهنگ بودم بعد سال چهارمی ها دیدن اومدن دعوا...تا این حد بگم که پسره سر صورتش صاف شد منم فقط 2 تا مشت خوردم ولی بد بود الان صورتم بادمجون درآورده ولی میدونم پسره و رفقاش تا 2 روز مدرسه نمیان مطمئنم

پ.ن:مشتم با زانوهام شدید درد میکنه....

پ.ن2:دوتا ساق به ساق زدم الان پای راستم سره ولی جفتشون هلاک شدن

۰ لایک :)
لعیا عباسی ۰۵ آبان ۹۵ , ۲۱:۰۷
:/

:)

لعیا عباسی ۰۵ آبان ۹۵ , ۲۰:۵۸
و اینکه جاداره بگم .....
امتحان دفاعی رو با اینکه هیچی نخونده بودم 9/25شدم😆😄😆😆😊☺😅

و اینکه جا داره بگم با اینکه شیمی خونده بودم 1.5 شدم از 20

مکاترونیک خودرو ۰۵ آبان ۹۵ , ۲۰:۵۶
ازدعواخوشمم میااااااااااااااادمن خودم ودوستام یه کوتول چوب (چوب کلفت)گوشه دبیرستان وهنرستان مخفی میکردیم وهنگام دعواطرف رابیچاره میکردیممم مثلااامن 4تادست شکستمم ولی یکباردستم خالی بودداشتم برمیشگشتم خونه غافل گیرشدم ویک کتکی از10تاخوردم ومچ دست چپم شکست نامردباچوب خوابوندروش ولی من چون بادوستام کلاسهای دفاع شخصی رفته بودیم ازپس دعواابرمیومدیممم .......

یه دسته ازبچه هابودن خیلی خطری بودن اونادیگه چاقومیزدن هرهفته آمبولانس وپلیس توهنرستاننمون بووووود


مرد میخوام دور و بر اکیپ ما بپلکه

لعیا عباسی ۰۵ آبان ۹۵ , ۲۰:۵۵
بهدشم بهار رو با خودت مقایسه نکن😏😏😒

مشکلیه؟

لعیا عباسی ۰۵ آبان ۹۵ , ۲۰:۵۴
مگه دختراااا هم دعوااا دارن با این روحیه ظریفشون😌😌😌

اگه نداشتن که....وللش

دخترک ناآرام ۰۵ آبان ۹۵ , ۲۰:۰۷
دخترا یا دعوا نمیکنن یا بددددددددددددددد میکنن
گیس و گیس کشی

الان گیس و گیس کشی اوج دعواست؟


پسرا مث گاو آفریقایی دعوا میکنن تا یکی کم نیاره دعوا ادامه داره

دخترک ناآرام ۰۵ آبان ۹۵ , ۲۰:۰۶
ههه

خخخخ

ماجده ◕ ‿ ◕ ۰۵ آبان ۹۵ , ۱۹:۴۷
لابد جنگ میشه

دست کمی از جنگ نداره...

ماجده ◕ ‿ ◕ ۰۵ آبان ۹۵ , ۱۹:۳۴
دعوای دخترارو
یا پسرارو؟؟؟

پسرارو....

دخترک ناآرام ۰۵ آبان ۹۵ , ۱۹:۲۵
واسه شما پسرا بله
ولی واسه ما دخترا نع

پ تا حالا دعوا ندیدی...

دخترک ناآرام ۰۵ آبان ۹۵ , ۱۸:۵۱
خوب خوش گذروندید امروز:)

دعوا رو خوشگذرونی میدونید؟

لعیا عباسی ۰۵ آبان ۹۵ , ۱۸:۴۰
نوش جونت گوارای وجودت بچسبه به گوشت و استخونت😊😊

بهار اینو یه فص بزن از طرف من....

خوباشو یادمه...رو نمیکنم...
مثلا اون روزای درخشان تو فروت...

به به-به به


هه

دعوا دعوا نون ُ حلواD:

نبودی ببینی چه دعوایی شد مردم همه اومده بودن داشتن مارو جدا میکردن

اوهوم:|
والا ما هرچی از تو تو خاطرمونه کتک و زدن و له کردنه نامبرده ست:))

:/ چرا؟


این همه خاطر خوب بد دارم چرا فقط اونارو یادت میمونه

تیکه آخر پستت همیشه آرزوم بود...کتک کاری خفن!

تو که از شاهکار های من خبر داری.....این یکی چیزی نیست که من بدتر از ایناشم دیدم...


لگد تو صورت یادته...؟

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
:)طراح قالب : داداش عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان