بیمارستان...

آفا این داداش ما مریض شده بود...

بعد از اونجایی که پدر و مادر رفتند سفر و پای مادر بزرگم درد میکنه...

مجبور شدم خودم ببرمش...

خداییش پدر بودن سخته...

پدرم در اومد...

ولی یه پرستار مهربون بود...هنوزم هست...

واقعا مهربون بود....از اینایی نبود که هی بگه آقایـــــــــــــــــــــــــ دکتـــــــــــــــــــــــــــــــــر

عین آدم حرف میزد اومد واس داداشم سرم بزنه....

داداشم گفت درد داره میترسم...

اونم گفت پس بزار اول برای خودم بزنم بعد برای تو...

منم زود گفتم منم میخوام...گفت پس برای داداشتم میزنم...

هیچی دیگه اول سوزنو به خودش زد...

بعد به من زد...

آخر سر که داداشم مطمئن شد به اونم زد...

بعدشم با همون دستامون سلفی انداختیم...

خیلی خوش گذشت...

#هنوزم پرستار های خوب هستن :)

۶ لایک :)
شانس رو ببین توروخدا پرستارای ما فوشم بدی نمیفهمن اخرم دستتو با سوزن تیکه تیکه میکنن

:)

بازم میگم خیلی پرستار خوبی بود...

بمیرم الهی براش:| چه میکشه از دست تو:)))

داداشمو میگی؟؟؟!!!

من بد بخت...

سیّد محمّد جعاوله ۲۵ آذر ۹۵ , ۰۶:۵۹
موفق باشید.

سلامت باشی...

آرزو ﴿ッ﴾ ۲۵ آذر ۹۵ , ۰۲:۰۸
باورم نمیشه تا این حد مهربون ؟ جل‌الخالق ! خدا خیرش بده .
مصداقی که برای مهربون‌بودن پرستار توی ذهنم بود تا الآن ، این بود که ازم پرسید : اول آمپول بزنم یا سرم ؟ منم گفتم : نمیشه آمپول رو بریزین توی سرم خواهشا ؟ گفت نه ، دیگه ناچارا گفتم اول آمپول .

خیلی عجیب بود...

منم همینطور...

مجتبی مطوری ۲۴ آذر ۹۵ , ۲۲:۴۷
من یک هفته خوابیدم بیمارستان حتیی امپول هم نزاشتم بزنن😂

من سرم دوست دارم...
آرامش خاصی توشه...

خنـــــــــღــــــــــده ڪدہ ツ ۲۴ آذر ۹۵ , ۲۲:۰۷
خودا از اینا واسه ما هم بفرسته
من که انقد از آمپول میترسم
مریض که میشمم با زور میرم
آخه نامردا آمپول میدن
درد دارههههه

از اینا یدونه بود واسه نمونه بود...

من از آمپول بدم میاد ولی سرم رو دوس دارم...
یه آرامش خاصی داره...
خیلی...

چع پرستار خل بودههااا😂😂😂😂😊
والاااا داداش منم پرستاره اما از این خل بازیا نمیکنه....
آخه کدوم پرستاری میاد درد سوزن سرم رو تحمل کنه که یکی دیگه سرم بزنه؟؟!!!؟!!؟
بهدشم این حرفاااا رو میزنن که بچه ها نترسن😊😊
داداش شوما چند سالشونه؟؟!؟!!

خانوم با پرستار مهربون درست صحبت کنیدا...

داداش تو مرده...این خانوم بود...
این خانوم پرستار مهربون...
فعلا که نه بچه ترسید نه چیزی کلی هم بهمون خوش گذشت...
هشت ساله هستش...

خنـــــــــღــــــــــده ڪدہ ツ ۲۴ آذر ۹۵ , ۱۹:۵۸
خوب بود که زدo_O

آره پرستار خوبی بود داداشم اصلا ناراحت نشد...

خداییش مهربون بود...

دخترک ناآرام◕ ‿ ◕ ۲۴ آذر ۹۵ , ۱۹:۴۵
ما این حرفارو به آبجی کوچیکم میزنیم
اما انجامش نمیدیم
:دی

نه پرستاره خوب بود واقعا زد... :)

محمد ابراهیمی ۲۴ آذر ۹۵ , ۱۹:۴۳
پرستارهای خوب و مسؤلیت پذیر که زاد الله.

ذریافت آسان و بروز آداب و احڪام اصناف بر اساس نظرات مقام معظم رهبرے در فقه و زندگے

:)


وات؟!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کیستم؟
:)طراح قالب : داداش عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان