گریه...

توی این مدت خیلی اذیت شدم...

خیلی اتفاقات افتاد...

یه سریاشو نوشتم...

یه سریاشم نع...

از اونجایی که ژن پدربزرگ بنده اینجوری بود که دختر بیشتر از پسر توی فامیله...

ینی تقریبا به ازای هر 2 دختر یه پسر بود بدین حساب که بنده 6 تا عمه و 3 عمو دارم که با بابام میشن 4 تا...

بابای من هم کوچیک ترین عضو اون خونواده بود :)

این ژن توی نسل های پایین به طوری شد که الان بنده فقط 7 تا پسر و 5 تا دختر از طرف پسر های پدر بزرگم و همچنین 9 تا پسر و حدود 16 تا دختر...

سپس نیمی از این دختر ها و پسر ها از پدر بنده بزرگترن و حتی برخی نیز دارای نوه هستن...

با این حساب افراد همسن من میشوند 4 تا پسر و 11 تا دختر :|

من از کل این خانواده فقط با چند تا پسر رابطه دارم...

همه تخس...

همه...

اما از اونطرف فقط با یه سری از اون دخترا ربطه ای ندارم...

حالا بزرگ تر یا کوچیکتر...

این ماه دی خیلی ماه بدی بود...

تقریبا سر هر کسی که من باهاش رابطه داشتم یه بلایی اومده...

اونایی هم که نیومده بعد امتحانا میاد...

اوه چقد معرفی...

حالا بیخی...

اصل مطلب:

من گریه توی کارم نیست...

ینی آسمون بیاد زمین زمین بره آسمون خوب نمیشه حال اون...چی گفتم؟!

اثرات آهنگه...

داشتم میگفتم آسمون زمین هم بهم دوخته بشه با این حال امکان نداره یه کوچولو پلکم بلرزه...

همه اینو میدونن...

این ویژگی گند من به همره اون یکی ویژگی که توانایی خوب کردن حال یه سریا رو دارم ...

و یه ویژگی گند دیگه که توانایی بحث رو یه ذره دارم...

به همراه یه ویژگی گند دیگه ای که کسایی رو که دوسشون دارم موقع ناراحتی تنهاشون نمیزارم...

باعث شده یجورایی بشم سنگ صبور...

موقعی که توی کشوی "آ" قرص برنج پیدا کردم و خواستگار زورکی اون یکی و خیلی چیزای دیگه...

حرفا شونو شنیدم...

نتونستم تنهاشون بزارم...

حالا بد بخت شدم...

دلم یه هیئت میخواد...

یه روضه احساسی میخواد...

حالا روضه حضرت رقیه...حضرت زینب...حضرت علی اصغر...حضرت علی اکبر...

یا گل سر سبد روضه حضرت ابالفضل...

دلم روضه میخواد...

میخوام گریه کنم...

اینقد گریه کنم صدام بگیره...

نیست...

هیچ جا نیست...

هیچ جا...

خسته شدم...

کاشکی بشه منم اشکم دم مشکم باشه...

۶ لایک :)
چون نمیتونم با رویا های دیگه کنار بیام رویاهام داره تموم میشه...
اصلا جدیدا داره خودش میره...
بدون اینکه به من بگه...😕😕😊😂
ولی من هنوز شادم و سعی میکنم همیشه شاد باشم😊😊😅😆

:)

اشتباه نکن...
انسان با رویاهاش زنده اس...
بگیرش نزار بره...
زمان رویا هاتو زیاد کن...
مثلا یکی از رویاهات رو بزار واس بعد از ازدواج...
این چجوری میخواد بره؟!
همیشه شاد باش :)

اشکال نداره 
هرچقدر هم فاصله زیاد باشه بازم همین که زیادید خوبه

:)

چقدر طولانی 
نفسم بند اومد
خخخخخخخخخ
عجب خانواده شلوغی؛ اینجوری خییییییییییلیییییییییییی باحاله

من پست های طولانی تر هم نوشتم :)

مشکل اینجاس فاصله ها خیلی زیاده...

💖 miss fatemeh 💖 ۱۷ دی ۹۵ , ۱۹:۲۵
خب دختر بودنم کم بدی نداره...
ولی اگه بتونی کنار بیای دیوونه نمیشی :)

+واقعا؟؟
من شنیده بودم اجازه نمیدن

خب آقا یه چیزی...

اصلا من میخوام گریه کنم نمیتونم....
کاشکی از این آپشن دخترا بهره مند بودم...

+آره جدی :)
نع مامان من رفته...

💖 miss fatemeh 💖 ۱۷ دی ۹۵ , ۱۸:۵۰
مثل من :)
منم بعضی وقتا از دختر بودنم متنفر میشم...
ولی خوبی هاش رو ببین :)
تو مردونگی داری ، غرور داری ، غیرت داری ، میتونی مثل سنگ باشی و دلت قدر گنجیشک باشه ، تازه بهت اجازه میدن به حرم امام حسین (ع) وارد بشی :)

:)

:)
خوبی هاش که زیاده ولی اینکه نمیتونی بدی هاش تحمل کنی دیوونه میشی...
:)، :)، :)، دلم...گنجشک :)
خانوم هارو هم اجازه میدن...
مامان من رفته :)

چطوری سنگ صبور؟؟
این چیزا که چیزی نیست،بلاخره روزی تموم میشه...
مثل رویا های من که در حال پایان یافتنه...

سلام میرسونم :(

لامصب تمومی نداره...
:(
رویاهاتو عوض کن...
یه کاری کن تا ابد باشن...

💖 miss fatemeh 💖 ۱۷ دی ۹۵ , ۱۳:۳۲
پزجمعیت بودن خوبه ولی به شرطی که همه باهم خوب باشن :)

من کلا وقتایی که از ته دلم عصبانی باشم گریم میگیره.یعنی خشمم رو با بغض اعلام میکنم.یجورایی اشکم دم مشکمه!
اینکه تا حالا نشده گریه کنی به نظر من خیلی خوبه.مخصوصا برای تو که یه پسری.ولی بعضی وقتا برای خالی شدن گریه مهمه
من خودم یه موقعایی یه جا تنها میشینم . با خدا از دردام حرف میزنم بعد میشینم با صدای بلند گریه میکنم.حس خوبی داره :)

متاسفانه شرطت صدق نمیکنه...


:(
ینی باید بگم بعضی از وقتا متنفرم از پسر بودن...

حس خوب فقط بشینی با عکس بین الحرم حرف بزنی :)

اخی بمیرم ..
کاملا برعکس منی من از اوناییم که یکسره اشکم دم مشکمه البت شما یه دوسه تایی از اهنگ های منو گوش بدی شب و روز کارت میشه گریه :(((
بازم خوشبحالت کاشکی منم سنگ بودم !

خدا نکنه...

من خیلی چیزا شد ولی گریه نیست توی کارمون...

:|
الان ینی من سنگم؟!
دمت گرم...

تنهاوَش ... ۱۷ دی ۹۵ , ۰۳:۱۴
چی بگم...
خیلی بده اینحال...من خودمم دیر به دیر اشکم در میاد...
آدمی که نمیتونه گریه کنه یعنی تو خیلی از لحظه ها بدبخته!!! این حال گریه نکردن بیشتر آدمو به هم می ریزه...

سعی کن گریه کنی...برق اتاقو خاموش کن...یکی از اون روضه دلخراشا...حضرت رقیه مخصوصا بزن...شاید تونستی گریه کنی...

× کاش تهش ختم بخیر شه اینایی که گفتی...

:(

.
.
.
×کاشکی

S҉A҉H҉A҉R҉ .... ۱۷ دی ۹۵ , ۰۰:۵۹
من میخوام واقعا لازم دارم

بعضی وقتا فک میکنم اگه یه کسی بودم یه کوه و بغل خونمون میساختم تا هر وقت دلم گرفت برم بالاش انقد داد بزنم و گریه کنم تا خالی شم حالا اگه همچین کوهی ساختم نوحه میذارم اجازه میدم توام بیای با نوجه گریه کنی:)

خوشبحالتون چقد خوبه خوانواده ی پرجمعیت من که تنها دختر تو خانواده ام:)

خیلی بده هااااااا قدر بدون پرجمعیتی خیلی خوبه:)

گریه میخوام :(


کوه هم میرم...
خیلی هم داد میزنم...
ولی هر کاری بکنم گریه ام نمیاد...
من با نوحه گریه ام نمیگیره یه هارد پر دارم از مداحی و روضه و سینه زنی چه افراد معروف و چه غیر معروف...
ولی دلم یه روضه میخواد که خودم اونجا باشم...

خونواده پر جمعیت خوبه به شرط اینکه با آدم ها خانواده باشی...
تقریبا با همه عمه هام قطع رابطه ایم...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کیستم؟
:)طراح قالب : داداش عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان