11:11

ساعت 11:11 ولی من بیخوابی تو سرمه...

۶ حرف دوستام :) ۵ لایک :)

شـــــــــبـــــــــــ

شبتون پر از فراموشی...

۱ حرف دوستام :) ۲ لایک :)

اربعین نوشت...

اینقد خوشم میاد صبحونه حلیم میدن^___^

صبح بعد از نوش جون کردن حلیم رفتیم امامزاده حسن که از اونجا بریم...

بعد تو راه هی میخوردیم...فقط میخوردیم.خیلی خوب بود...

دمام زنا اصن عشقن بخدا دل میرود ز دستم...

هیچی دیگه هی پیاده میرفتیم و گم میشدیم و دوباره پیدا میشدیم...

خیلی از دوستای قدیمیم رو دیدم...

ولی یه نفرو نباید میدیدم ولی اومده بود...

بار ها هم دیدمش...

اصلا روزم خراب شد...

کل روزم به فکرش بودم...

لعنت به کسی که یهوویی ظاهر شود...

پ.ن:

#شاید_کسی_نخواد_ببینتتان_خودتان_را_در_چش_و_چال_او_فرو_نکنید.

۲ حرف دوستام :) ۱ لایک :)

صــبــحــتــونــ بــخــیــر

سلام...

صبحتون حسینی...

فقط بخاطر جاموندن...

۵ حرف دوستام :) ۴ لایک :)

پاسپورت

امروز پاسپورت بابام و مامانم اومد...

اونوقت سهم من پیاده روی تا شهر ری و حرف شاه عبدالعظیمه...

آقا من کربلا میخوام...چجوری بگم آخه؟

#جامانده_ام

۴ حرف دوستام :) ۲ لایک :)

ســوریـ عــاشـقــتــم

عاشق تموم معلم های با جنبه ام...

امروز نیومد سر کلاس...

زنگ تفریح زنگ زدم بهش گفتم آقا چرا نیومدید؟

گفت میومدم حتما باهاتون برخورد میکردم امروزو نیومدم که ان شاءالله تا هفته بعد اعصابم آروم بشه بیام...

ناموسا عاشق معلم های خوبم...

#عشق_منی_سوری

#عاشقتم_معلم_فیزیک_من

پ.ن:سوری همونیه که فوشش دادیم...

۴ حرف دوستام :) ۲ لایک :)

چرا خدایا؟

فردا اربعینه ها...

چهل روز گذشت...

۵ حرف دوستام :) ۲ لایک :)

یا همه

بد بخت شدم رفت...

یه نفر اومد تو گروه مدرسه مون...

اصل نمیداد...

بعد کلی فوشش دادیم...

شخصا به رگبار بسته بودم...

بعدا الان فهمیدیم معلم فیزیکمونه....

یا امازاده بیژن...

یا امامزاده معصوم...

یا امام زاده حسن...

یا خدا...

فردا بمیره نیاد مدرسه...

#کم_فوش_بدیم...

۹ حرف دوستام :) ۰ لایک :)

تشییع جنازه توپ...

بالاخره وقت شد بنویسمش...

دوشنبه بالاخره بعد از کلی انتظار زنگ آخر خورد و مسخره بازی ها شروع شد...

یه کیسه زباله برداشتیم توشو پر پنبه و کاغذ و غیره کردیم اون وسط توپو گذاشتیم...بعد گذاشتیم توی جعبه...

آقا از مدرسه اومدیم بیرون...روی گوگل مپ زده فاصله خونه ما تا مدرسه حدود 5 کیلومتر فاصله است...

این 5 کیلومتر رو هی میگفتیم "لا اله الا لله" حدود 7,8 نفر هم افتاده بودن دنبالمون فک میکردن واقعیه...رسیدیم خونه طبق یه حرکت نمادین توپو از پشتبوم خونه مون با تمام وسایل توی کیسه پرت کردیم پایین....افتاد تو حیاط همسایه بغلی -_____-

بعد نفری یه لیوان آب دادم با کیک تی تاپ انداختمشون بیرون...

پ.ن:فردا 5 تا امتحان دارم وقت نشد با جزئیات بنویسم...بعدا کامل میشه...

۸ حرف دوستام :) ۰ لایک :)

صبح

سلام...

صبحتون بدون خواب...

۶ حرف دوستام :) ۰ لایک :)
کیستم؟
:)طراح قالب : داداش عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان